۲۲۹ : دست های مرگ روی شونه م سنگینی میکنن...به نظر زمان زیادی نمونده...ولی اگه اینطور هم باشهچیزی از دست نخواهم داد...زندگی سرشار از رنج،عزلت و فراق بود...هر شیرینی ته طعم تلخی داشتهزار برابر شیرینیش، تلخیش برام موند...هر تصوری، آرزو و رویایی داشتم رو سرم خراب شدخوب بودم و خوب موندم...خواستم تغییر کنم ولی ذات رو نمیشد تغییر داد...فقط امیدوارم بعد مرگ هیچکس عزیز نباشه. + چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳ 3:1 | احسان |
برچسب:
نویسنده: آبتین کاشانی
تاريخ: چهارشنبه
19 ارديبهشت
1403 ساعت: 1:15